مرجع وبلاگ نویسان جوان

تک بیست
Perhaps My Destination Was Like This
X
تبلیغات
رایتل
عشق پیرمرد
تاریخ ارسال مطلب : یکشنبه 28 مهر‌ماه سال 1387

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد.. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: « باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب ندیده باشه»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از اول دلیل عجله‌اش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:

;اما من که می‌دانم او چه کسی است ...!  

به قلم قاسم   www.sookhteh.blogsky.com 

مترجم سایت

سرچ دایرکتوری واژه

چت روم

free counters